ميرزا احمد ميرزا خداوردى

147

اخبارنامه ( تاريخ تالشان از سلطنت نادرشاه تا سلطنت محمدشاه قاجار ) ( فارسى )

حسب الفرمودهء خان آمدند همان راه را براى خودشان سنگر قرار دادند نشستند و در پيش همان سنگر يك نهر آبى واقع است و آن طرفش چمن وسيع خالى از خار [ و ] خاشاك مىبود . وقتى كه صبح نمايان شد ، همان چمن مملّو از سالدات [ و ] قزاقها گرديد و در ميان ايشان مير عباس بگ و مير اسماعيل بگ و قانباى بيگ شيروانى سركرده بودند و شمشيرهاى خودشان را برهنه بر دوش خودشان گذاشته [ بودند ] . خلاصه به قرار هفت هزار نفر سالدات در آن چمن مهيا « 1 » گشت ، بناى عبور از آن نهر مزبور كردند . تفنگچيان بوطه‌سر و سياكو و تنگه‌رود يك دفعه به سر سالداتها شليك كردند ، به طورى كه رعد آسمان صدا بكند . در شليك اول به قرار دويست نفر سالدات به درك اسفل رفت و از اهل قريهء بوطه‌سر ، مشهدى محمدنام كاظم اغلى مىبود و همچنين لطفىنام كچل . ايشان به حسب صورت ، آدمى مشاهده نمىشد ، اما در همان روز دعوا ، مثل رستم سيستانى دعوا مىكردند . چقدر سركردگان قشون روسيه سالداتها را با شمشير آخته زدند و تهديد « 2 » كردند [ كه ] آنها را از آنجا پراكنده نمايند ، سودى حاصل نگشت . آخرالامر معطل ماندند و آنجا راه نيافتند ، خودشان را به ميان رودخانه انداختند . از طرف مير حسن خان ، كلبعلى بگ با دستهء خود به آنجاها موكّل بود كه اروس را نگذارد از آنجا عبور نمايند ، ليكن براى كلبعلى بگ جاى و سنگى نبود به آنجا تكيه داده ، با روسيه دعوا بكند ، مگر چند درخت رزدار [ كه ] از يكديگر مسافت داشتند و كلبعلى بگ دريغى همان درختها بر خود پناه گرفته ، دعواى سختى كردند ، چطورى كه پوست ، بلكه يك نصف همان درختها را گلولهء سالداتها برده ، پاره پاره كردند . آخرالامر از گلولهء تفنگ راهى نيافتند و كلبعلى بگ با دستهء خود كه به قرار سى نفرى مىبود ، پاى ثبات بر زمين زده ، مثل شير دعوا مىكرد و از طرف روسيه توپ آتش‌رهان بر طرف كلبعلى بگ انداختند . به طورى دعوا شد [ كه ] چند درخت از بيخ خود برآمده بر زمين افتاد . ديگر براى كلبعلى بگ جايى پيدا نشد سينهء خود را به آن « 3 » تكيه كرده باشند و سينهء كلبعلى بگ آماج‌گاه گلولهء سالداتها گرديد .

--> ( 1 ) . در نسخه « محيّا » . ( 2 ) . در نسخه « تحديد » . ( 3 ) . در نسخه « او » .